فرزند زندگی
مهمان عزیز خوش آمدید
خدایا...! آن کس که صادقانه یادم می کند هر لحظه یادش کن...! آن کس که عاشقانه یادم می کند بی بهانه یادش کن...! پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم: به خاطر هیچ کس! پرسید: به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه لم فریاد می زد. به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز ازش پرسیدم: تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود. گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده است. فقط اوست که می داند فقط اوست که می تواند فقط اوست که می بیند فقط اوست که می شنود فقط اوست که می بخشد فقط اوست که مهربان است فقط اوست که بزرگ است فقط اوست که عزیز است فقط اوست که صبور است وفقط اوست که می ماند پس........ یاد دارم در غروبی سرد،سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد،داد می زد کهنه قالی می خریم،دسته دوم جنس عالی می خریم،کاسه وظرف سفالی می خریم،گر نداری کوزه خالی می خریم... اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهی کشید بغضش شکست،اول ماه است ونان در سفره نیست،ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم روزه بود، خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت: آقا سفره خالی می خرید؟؟؟ ******************** میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟ گفت:جایی که میری مردمی داره که می شکننت، نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم، تو تنها نیستی، تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری، ، قلب میذارم که جا بدی، اشک میذارم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم آرزوم بود که قلب تو سرایم باشد هرچه خوبی و خوشی هست برایم باشد آرزوم بود که دست تو پناهم میشد برق نورانی چشمت شبا،ماهم میشد آرزوم بود که هر لحظه کنارم بودی مردم از دست خزون کاش بهارم بودی دلبرم کاشکی این فاصله ها کم میشد لحظه ی دیدنت هر روز فراهم میشد مثل یک غنچه ی گل کاش دلم می رویید دست پر مهر تو آروم دلم رو می چید کاش روزی دل توی دلت جا میشد واژه های(من)و(تو)جمع ما میشد کاش همیشه کوچیک بودیم! وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود، ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگ می شیم، کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن. نه حالا که بزرگ شدیم حرف می زنیم اما کسی نمی فهمه.
ادامه مطلب














